دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب
...
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
...
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
...
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
...
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
...
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته
...
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
...
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
...
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
...
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
...
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
...
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
...
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
...
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
زندگینامه و عکسهای مرحوم غلامحسین بنان
غلامحسین بنان در سال 1290 در تهران متولد شد. او در خانواده هنردوست و اعیان خود که نسبت نزدیکی با ناصرالدین شاه داشتند (مادرش برادرزاده ناصرالدین شاه بود) با آوازهای پدراولین درسهای موسیقی را آغاز کرد و پس از مدتی همراه با خواهرانش به مکتب مرتضی نی داوود نوازنده و آهنگساز نامدار ایران راه یافت که اولین معلم رسمی او در واقع نی داوود بود. او آواز را بعدها نزد ضیاء الذاکرین و ناصر صیف به روش سینه به سینه ادامه داد، او آنزمان شناختی از تئوری موسیقی و نت نداشت و آواز را به شیوه قدما و بدون توجه به جایگاه صدایش می خواند.
سالها بعد به دعوت روح ا... خالقی نزد صبا رفت تا به جمع خوانندگان مکتب وزیری بپیوندد. ابوالحسن صبا در اولین دیدار متوجه استعداد و تواناییهای بنان شد.آشنایی غلامحسین بنان با روح ا... خالقی، علی نقی وزیری و مخصوصا" ابوالحسن صبا نقطه عطفی در زندگی هنری بنان محسوب می شود. بنان پس از آشنایی با این بزرگان، همچنین استفاده از راهنمایی های آنها در زمینه آواز، پس از چند سال به ستاره ای در آسمان آواز ایرانی تبدیل شد.
از خصوصیات ممتاز بنان این است که گاهی آوازهایش همچون تصنیفهای او محبوبیت یافته؛ مانند "تاب بنفشه می دهد"، "دیلمان" و "آمد اما" که اینها همگی نشاندهنده استعداد و دانش بالای موسیقی اوست.
بالاخره غلامحسین بنان گنجینه آواز کلاسیک ایرانی در سال 1362 در بیمارستان "ایران مهر" درگذشت. پری بنان همسرش به احترام او ساعتهای خانه بنان را از آنروز تا کنون متوقف کرد. روی قبر بنان در امام زاده طاهر کرج نوشته شده "الهه ناز"...


فريدون فروغي را چگونه بايد نوشت كه سكوتي سنگين عاقبت اورادرهم شكست . فريدون فروغي ، چهارمين و آخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 درتهران متولد شد. او در زمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست . زيرا علاوه بر خوانندگي ، در نواختن گيتار ، پيانو و ارگ مهارت خاصي داشته است و به كار آهنگسازي و ترانه نيز مي پرداخته است. او تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهاي (پروانه ، عفت و فروغ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند. فتح الله فروغي ، كارمنداداره ي دخانيات بود.كه در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم و كاشان ـ به شمار مي آمد. فريدون فروغي ، در سال 1335 و در شش سالگي ، تحصيل را آغازكرد و عاقبت در سال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رها كرد. فريدون فروغي ، موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و با توجه به كارهاي راك و مخصوصا (ري چارلز) به تمرين و يادگيري مي پردازد.
درسال 1350، خسرو هريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) در تلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و بايك بار زمزمه ي ترانه خسرو هريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است و ترانه ي آدمك و پروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ، در صفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ، پاپ ، ديسكو ، بتهوون و پارس) عرضه مي گردد، اين دو ترانه گل مي كند و بر سر زبان ها مي افتد.
در سال 1356 ، پس از اعلام فضاي باز سياسي توسط رژيم، فروغي بعد از دو سال ممنوعيت كاري ، سومين آلبوم خود را با نام (سال قحطي) به بازار عرضه مي كند. در سال 1357 ، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران ، فروغي اعتراض خود را به اوضاع كشور با انتشار آلبوم (بت شكن) اعلام مي دارد و در همين سال ترانه اي به نام روسپي را اجرا مي كند كه هرگز مجوز پخش نمي گيرد.در سال 1358 ، بعد از انقلاب ، فروغي درايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را درآلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و از دلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه وشياد مي باشد.
اما رفته رفته مهر سكوت برلبان او سنگيني مي كند، پس از آن تنها خاموشي و تنهايي ست كه مي ماند، ايجاد ممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. در اين سال ها تنها يار او خلوت و گوشه نشيني ست و علي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني بر او تحميل مي كند ، هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.
در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي در تالار حافظيه ي كيش مي شود، پس از 4 روز برگزاري كنسرت در كيش ، به تهران مي آيد وعلي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت ، با اين كار موافقت نمي شود و فروغي در تابستان 78 و پائيز79 دوباره به كيش باز مي گردد و به اجراي برنامه در هتل آناي كيش مي پردازد . درسال 79 براي تيتراژ پاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصر را مي خواند و اميدوار مي شودكه بتواند مجوز كارهايش را بگيرد و در انتظار اكران فيلم مي ماند.
پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود .گوشه نشيني را برمي گزيند و در روز جمعه سيزدهم مهر سال 1380 خود را از چنگ اين دنياي بي عشق مي رهاند و به گفته ي شهيارقنبري : فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي كشت.
